یاد باد آن روزگاران، یاد باد!

یادش بخیر!

یه زمانی اینجا برو بیایی داشت واسه خودش!

هیاهویی بود! پر از دختر و پسرهای شاد و امیدوار! که حالا یا مادر شده اند، یا پدر! و یا حسابی سرگرم کار و تحصیل!

خیلی چیزها عوض شده تو این ٧ سال! ... ٧ سال؟!!!

کم نیست! می تونه یه عمر باشه! می تونه کلی خاطره داشته باشه!...

یادش بخیر!.......

پ.ن: نظرت راجع به آدمی که خیلی وقتها تو گذشته اش زندگی می کنه چیه؟!

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل

آخی ....[قلب] منم باه بایی سهیل شدم [نیشخند].... البته هنوز همون پنجره تنهای کوچیکما...یه کم موهام فقط ریخته ...[خجالت] بهله ....[خجالت][زبان] میدونی رفیق ( آبجی بهار ) آدمی که تو گذشته های خودش زندگی میکنه مثل اون روزا باحال و با معرفت و با مرامه.... اصن یه جور دیگه ست ....یه جوری که فقط خودمون میفهمیم ... ما که عشق میکنم با گذشته ای که چه خوش گذشت واقعا....[قلب] دلمون بعضی وقتا عجیب پر میکشه برای اون شب بیداریاش .... واسه شیلنگ تخته هاش [نیشخند] ....(استاد ستاره در مورد این یه قسمتش تجربه و خاطرات بیشتری دارن البته [زبان] ) آره بهار جونی .... یاد باد آن روزگاران ... یاد باد....[بغل][ماچ]

سهیل

ای بابا ... خجالتمون میدی خواهری ...[خجالت] اون وقتا من عقل مقل درست حسابی نداشتم که ...کامنت هام هم مثل خودم خل و چل بود [نیشخند] .... یادمه اون وقتا قرار بود آدم شم و سعی خودمو هم کردما ....[پلک] ولی حقیقتا باید اعتراف کنم که هنوز نشدم [نیشخند][ابله][هورا] خلاصه اینکه فدای یه تار موت ...[بغل][ماچ]

ستاره

سلام..خوبی؟بهارچرایادگذشته میاندازیم...منم بعضی وقتامیرم توی اون زمونا...دلم تنگ میشه...کاش هیچ وقت تموم نمیشد...کاش برمیگشتیم ونمیزاشتیم بره....یادش بخیر.....خوبیش وتنهادلخوشیم اینه که بااینکگه تموم شده..هنوزهوای هموداریم..هنوزپیش همیم...من..تو...سهیل....یادش بخیر....شادباشی خواهر جونی...یابه عبارتی عروس گلم....بای

سهیل

بهله .... میگم یه وقت یه آپی ،یه به روزی ،یه پستی ،یه مطلبی یه چه میدونم سخنی ، حرفی، حدیثی ، چیزی ننویسیا ....[زبان] باشه ....[نیشخند] ..... به هر حال بعد از این همه مدت دلمون تنگ میشه دیگه ...[خجالت] دست خودمون که نیست ...دله ...کاریش نمیشه کرد ...[خجالت][قلب]

behzad

وای بهار باورم نمیشه اومدی دوباره [تعجب] [گل][گل][بغل]

behzad

یاد اون روزا بخیییر [ناراحت][ناراحت][ناراحت]

مریمی

نمی دونم منو یادته یا نه... مریم222 بودم 2-3 سال پیش... یادته چقد خوش و شاد بودیم...؟ [ابرو]

مریمی

دلم خییییلیییی برا مهربونیات تنگ شده بود بهار جونم...[ماچ][ماچ][بغل]

مریمی

ببین چقد دلم برات تنگ شده بود که دوباره گشتم پیدات کردم![نیشخند][ماچ][بغل][قلب]